تبليغاتX
نوشتم...خواندی
   
  نوشتم...خواندی
شهادت قسمت ما می شد ای کاش ...
آخرین مطالب
در باب حرکت علمی
کمیته ناظر بر...!؟
بهلول و بهشت!
بدون شرح
ستار العیوب؟!
اذن دخول حرم علی بن موسی الرضا(ع)
دل
اسلام
اصلا مگر می شود هم ایرانی بود و هم مسلمان؟؟؟
سخت بگیری برات سخت می گیرن
میدان بازی ما
هر دم از این باغ بری می رسد
ما هرگز تنها نمی شویم
والعاقبة لاهل التقوی والیقین
سلام بر تو ای ماه خدا
مغز من معیاره!؟
تولد جدید من
جومونگ، صدای بیداری کره
شهادت مظلومانه بی بی دوعالم فاطمه زهرا (س)
فیلم و اخبار اعدام بمب گذاران
بیانیه غلامعلی دست بالا در مورد سالگرد بمب گذاری حسینیه سیدالشهدا کانون فرهنگی رهپویان وصال
خاطره ای از پدر شهید غلامعلی دست بالا (آقای کرامت الله دست بالا )
بیست وششمین سالگرد شهادت سردار شهید غلامعلی دست بالا
افتتاحیه
 
آرشیو مطالب
آذر 1390
مهر 1390
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
اسفند 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
 
پیوندها
 
در باب حرکت علمی
 

اگر قبول کنیم که مسلمانیم و باز قبول کنیم اسلام برای عمل است و نه حرف (الیوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل) لازم است در تمام شئون زندگی از دستورات اسلام استفاده و اطاعت کنیم. یکی از مسائل مبتلا به ما دانشجویان در فضای دانشگاهی مسئله ی علم و پیشرفت علمی است. در ذیل به بیان مطالبی خواهیم پرداخت که در عین سادگی، وقتی در کنار هم قرار می گیرند، مفاهیم بلندی را به ذهن متبادر می کنند.

"اطلب العلم من المهد الی اللحد" یا همان "زگواره تا گور دانش بجوی". در می یابیم اولا طلب علم امری مقطع نیست و در هر زمانی مطالب آموزنده ای برای یادگفتن وجود دارد و از آنجا که دانش هرگز کهنه نمی شود، هر انسانی در طول زندگی خود باید بیاموزد و باز هم بیاموزد.

"اطلب العلم ولو بالصین" طالب علم باشید حتی اگر علم در چین باشد. مقام والای حضرت علم آنقدر رفیع است که اگر فردی زحمت و مشقت سفر به دورترین سرزمین ها را به خود دهد، ارزشش را دارد. با توجه به تنوع ملت ها و سرزمین ها {و کذلک جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا} هر ملتی و هر زمینی شرایطی دارد که طالب علم با حضور در میان آنها و آنجا می تواند از مطالب جدیدی پرده برداری کند.

"خذ الحکمة ولو من کافر المنافق" علم را دریافت کنید حتی از کافر منافق. چه بسیار علمی که در اختیار کفار است و مسلمین شایسته ی دریافت و استفاده از آنند.  علم آنقدر ارزشمند است که اگر مسلمانی  برای دریافت آن زانوی شاگردی مقابل کافری به زمین بزند کار والایی انجام داده است.

از مطالب فوق چنین استنباط می شود که در دین مبین اسلام علم تا آن حد گرانبهاست که پیشوایان ما آن را از قید زمان و مکان و استاد رها ساخته اند و فرموده اند در هر زمانی و مکانی و از هرکسی علم را دریافت کنید. چراکه "العلمُ سلطان" علم خودش قدرت است و هرکس آن را در اختیار داشته باشد دست برتر را دارد و هرکس علم نداشته باشد ناچار به اطاعت است. البته همانطور که پیداست، آن علمی ارزشمند است که اولا شاگردی محض نباشد و در پی آن استادی و تولید علم بیاید و ثانیا علمی باشد که به کار و تولید بپردازد زیرا می دانیم کار بدون علم کم اثر است اما علم بدون کار بی اثر است. به امید روز که با به کارگیری علم، به تمدن بزرگ ایرانی – اسلامی بازگردیم.   

 

غلامعلی دست بالا | 20:32 - چهارشنبه نهم آذر 1390
+
 
کمیته ناظر بر...!؟

1. همه ما با دو واژه ی ثبات و رکود آشناییم. ولی شاید تفاوت میان این دو واژه به تبیین نیاز داشته باشد. رود تایمز را در نظر بگیرید، این رود پس از طی چندین کیلومتر به دریا می ریزد در حالیکه اگر به آن نگاه کنید شاید به نظر بیاید که اصلا حرکتی در کار نیست. حال یک مرداب را نیز در نظر بیاورید که هیچگونه حرکتی ندارد و کاملا آرام به نظر می رسد.

اگر یک تکه چوب را در تایمز بیندازیم، بعد از چند روز سر از دریا در می آورد ولی اگر همان چوب را در مرداب بیفکنیم، در هفته ای می پوسد و می گندد.

در مورد انسان هم همین امر صادق است؛ انسان در فضای راکد می گندد و در فضای باثبات رشد می کند. در هردوی این فضا ها آرامش هست، منتهی یکی سرشار از پاکیزگی و رشد و دیگری آکنده از ویروس و سکون.

2. دانشگاه به عنوان محلی که "همه چیز" یک کشور است، نیازمند آزادفکری است. اما در باب اینکه آزادفکری چیست، باید گفت این آزادفکری عبارتست از وجود فضای منطقی بحث و گفتگو و استنتاج مباحث فکری به دور از هو و جنجال و تاثیرپذیری از جریانات بیون از دانشگاه.

3. نشریات دانشجویی به مثابه آیینه تفکرات گردانندگان و نویسندگان، از مساعدترین فضاها برای آغاز و تکامل فضای با ثبات (آرام و رو به رشد) و به تبع آن آزادفکری در دانشگاه است. مناظرات مکتوب، بحث در اصول بنیادین جامعه، ارائه ی اخبا و تحلیل ی گوناگون، طنز و ... همه، علاوه بر حصول رشد برای نویسندگان، آشنایی دیگر دانشجویان با افکار و عقاید دیگر را در پی دارد که می تواند قابل دفاع یا رد باشد و در کنار تمام این مطالب قدرت تفکر و استدلال را در دیگر دانشجویان تقویت می کند.

4. در دانشگاه یزد با وجود بیش از سی نشریه ی دارای مجوز، فضا به گونه ایست که این ثبات و آرامش به چشم نمی خورد. تعداد اندک نشریات منتشره، کمیته ناظر نه چندان قوی, دم غبت برخی افراد به نشریات(اعم از مسئولین و دانشجویان)، از جمله دلایل اصلی رکود در عرصه نشریات دانشگاهی است.

5. کمیته ناظر بر نشریات که اصلی ترین مرجع رسیدگی به امور نشریات است باید طبق قانون، به صورت ماهانه جلساتی را برگزار و به درخواست های دانشجویان طی چهارده روز پاسخ دهند. این در حالیست که برخی نشریات حدود پنج ماه منتظر دریافت یک مجوز ساده اند و زمانی بسیاری از این مجوزها صدر می شوند که دیگر کار از کار گذشته و فرد درخواست دهنده از انتشار نشریه دلسرد و نا امید شده است و به همین صورت آمار نشریات مجوز دار بیار روز به روز بالاتر می رود؛ و به این فضای راکد دامن زده می شود.

به امید آنکه روزی فرا برسد که برخی افراد در جای شایسته خود قرار گیرند؛ و یا  به تفاوت ژرف میان رکود و ثبات، لزوم آزادفکری و نقش نشریات در این مقولات پی ببرند و با انجام صحیح وظایف خود، در جهت تسهیل این امور گام بردارند. 

 

 

 

غلامعلی دست بالا | 20:57 - شنبه سی ام مهر 1390
+
 
بهلول و بهشت!
هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:

- بهلول، چه می سازی؟

بهلول با لحنی جدی گفت:

- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:

- آن را می فروشی؟!

بهلول گفت:

- می فروشم.

- قیمت آن چند دینار است؟

- صد دینار.

- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:

- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.

وقتی زبیده از خواب بیدار شد، از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:

- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.

بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:

- به تو نمی فروشم.

هارون گفت:

- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.

بهلول گفت:

- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.

هارون ناراحت شد و پرسید:

- چرا؟

بهلول گفت:

- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!

به نقل از جهان نیوز

غلامعلی دست بالا | 0:39 - جمعه بیست و یکم آبان 1389
+
 
بدون شرح
شب تاریک و سنگستون و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگه دارنده اش نیکو نگه داشت

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

غلامعلی دست بالا | 18:3 - چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
+
 
ستار العیوب؟!

لو تکاشفتم ما تدافنتم.

متن يک حديث است. اگه شما براي يکديگر کشف مي شديد، حتي جنازه هم را دفن نمي کرديد.

اگه اون ستار مهربون - خداي ناکرده - يه گوشه از پرده رو بده کنار مي دوني چي مي شه؟

ولي تا حالا که پردهه محکم و استوار وايستاده. ولي قيامت رو نمي دونم.

الهي قد سترت علي ذنوبا في الدنيا و انا احوج الي سترها علي منک في الاخري ( مناجات شعبانيه )

خدايا گناهم را در دنيا پوشاندي - ولي بدان - که من به اين ستاريت تو

در آن دنيار محتاج ترم. و هکذا الظن بک.

از کرده خويشتن به دردم چه کنم ؟ با نفس هميشه در نبردم چه کنم!

گيرم که ز من در گذراني به کرم زين شرم که ديده اي چه کردم چه کنم ؟

غلامعلی دست بالا | 4:17 - پنجشنبه پانزدهم مهر 1389
+
 
اذن دخول حرم علی بن موسی الرضا(ع)

آقا همون گداي هميشگي است مي خواد بياد همون سمجه که هر چي

چخ اش مي کني ول کن نيست ! از شهرت بيرونش می کنی،

پر رو بازم مياد! جوابش رو نمي دي، افاده نمي کنه، محلش نمي ذاري،

دست بردار نيست! عجب پر روئيه بليط هم گرفته ؟! ...

ازش پرسيدم : چته چرا اين قدر مزاحم ميشي و يکساعت براش صغري کبري

چيدم که بره يه جاي ديگه. نه گذاشت نه برداشت،

گفت : کجا برم ؟ ...

 

غلامعلی دست بالا | 2:26 - شنبه دهم مهر 1389
+
 
دل

اين يه تيکه گوشت سمت چپ سينه، ملقب به دل، عجب چيز عجيب و غريبيه !

وقتي مي سوزه هيچ حرارتي توليد نمي کنه، اصلا

سوختنش با قواعد حرارت فيزيک جور در نمياد، ولي پدر آدمو در مي آره!

وقتي تنگ مي شه هم اصلا به قانون انقباض، انبساط کاري نداره

ولي دنده هاي آدمو مي خواد خرد کنه!

و همراه آهي جگر سوز، بپاشه رو زمين!

وقتي هم که به طپش مي افته هزار و يک معني داره

که يکيش خيلي دامنگير منه و هزار جور ديگر قر و اطوار داره!

خوش بحال اونايي که بي دلند!

... همين!

غلامعلی دست بالا | 12:46 - پنجشنبه یکم مهر 1389
+
 
اسلام

اسلام چيست؟ چقدر مظلوم است و چقدر غريب.

امام ميان تمام مدلهاي اسلام من فقط يک مدلش را دوست دارم.

من از کساني که از مستحبات فقط خواب قيلوله را مي پسندند، بدم مي آيد!

من از کساني که در ميان واجبات فقط صله رحم را، با ميهمانان آنچناني،

دوست دارند، بدم مي آيد! من از صله رحمهاي قر و قاطي! در ميان

تنهاي مسلمانان شهر بدم مي آيد! من از بقيه هم بدم مي آيد.

از آنهايي که از ياد خدا فقط ذکر گفتن را بلدند، آنهم با ذکر "صاد" از مخرج اصلي!

آنها/يي که هر نمازشان را ده بار مي خوانند، آنهايي که قرآن را فقط مي خوانند،

آنهايي که خمس و زکات دزديهايشان را کامل پرداخت مي کنند،

آنهايي که غذاي ته مانده خود را به فقرا مي دهند،

آنهايي که مسجد مي سازند و سردرب مسجد را ملوث به نام خود مي کنند،

آنهايي که ده بار والضالين را تکرار مي کنند و ...

من از اسلام مدل لطيفش را دوست دارم. اسلام من در ميان پيرمردهاي 90 ساله رو به

مرگ نيست. من اسلام دعا را دوست دارم. اسلام گريه را. اسلام پيرمرد بودن جوانها را.

اسلام جمعهاي تذکر را. اسلام عهدهاي اخوت را. اسلام جنگ و جبهه را.

اسلام ته مانده غذا را خوردن را. اسلام بخشش تمام مال نداشته را.

اسلام کار و ذکر براي خدا را. اسلام ضد ريا را. اسلام تظاهر به الله را.

اسلام خجالت نکشيدن از نماز را. اسلام مخفي کردن تمام عبادات را.

اسلام ضجه هاي جانسوز را. اسلام دعاي کميل را. اسلام دعاي توسل را.

اسلام مناجات شعبانيه را. اسلام رمضان را.

اسلام سينه زني را. اسلام نوحه خواني را. اسلام نيمه هاي شب را.

من از اسلام مرفهين بدم مي آيد. همانها که از ميان احاديث، فقط استحباب خانه خوب،

مرکب خوب و زن خوب را دوست دارند! من از خودم هم خيلي بدم مي آيد!

من خودم را دوست ندارم! من آتش را کمترين مزدم در آخرت مي دانم!

از شماها هم بدم مي آيد و از اسلام شما بيشتر!؟ ...

همين!

غلامعلی دست بالا | 20:22 - چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389
+
 
اصلا مگر می شود هم ایرانی بود و هم مسلمان؟؟؟

 

مساله ملیت یکی از بحث هایی است که جوامع مختلف از جمله مسلمانان بحث ها و گفت و گوهای فراوانی پیرامون آن داشته اند. این موضوع در عصر حاضر مشکلات جدی برای جامعه اسلامی بوجود آورده است و مانع بزرگی برای وحدت اسلامی به شمار می رود.

در گذشته اسلام از ملت های مختلفی تحت عنوان جامعه ی اسلامی تشکیل شده بود. از آندلس در اسپانیا تا ماوراءالنهر در شرق همه و همه جزو قلمرو جامعه ی اسلامی محسوب می شدند. در حال حاضر هم می توان تجلی این جامعه ی بزرگ اسلامی را در موسم حج ملاحظه کرد. اما سیاست های شیطانی چند کشور استعمارگر با ابتناء بر تفکر«تفرقه بینداز حکومت کن» باعث شده جامعه ی اسلامی امروزه تحت لوای حکومت های مختلف با تفرقه و اختلافات عمیق به زندگی خود ادامه دهند تا قوه ی محرکه ی مسلمین در برابر جهان غرب از کار بیفتد.

اصولا بحث ملیت گرایی مانند بسیاری از مفاهیم دیگر از فرهنگ غرب وارد فرهنگ مسلمین (و نه اسلام) شده است. بحث ملیت گرایی از آنجا در غرب متولد شد که دین مسیحیت منحرف شده به عنوان یک ایدئولوژی واحد نتوانست ملل اروپایی را یکپارچه کند و در مقابل بسیاری از نیازهای جامعه ی اروپایی ناتوان ماند.

شاید این حس ملیت گرایی توانسته باشد در کشورهایی نظیر آلمان و ایتالیا به صورت مقطعی موفق باشد اما در کشور های شرقی کاملا خلاف این نتیجه داده و به عنوان یک ایده ی غلط باعث به انحطاط رفتن کشور ها شده است. در کشورهای اسلامی مثل اندونزی, پاکستان, الجزایر و... بیش از آنکه این عامل ملیت گرایی در مقابل استعمار ایستاده باشد, دین مبین اسلام است که از بین برنده ی ظلم حاکم بر این کشور ها به حساب می آید. با تمام این تفاسیر, سوق دادن مسلمانان به سوی عاملی به نام ملیت گرایی قطعا نامی جز ارتجاع ندارد.

اکنون عده ای با استفاده از همین عنصر ملیت گرایی و ایرانی بودن دارند مبارزه ی وسیعی را علیه اسلام آغاز می کنند و با تحریک احساسات و تعصبات قومی و نژادی جوانان علیه اسلام می خواهند رابطه ی آنان را با اسلام قطع کنند.

در این نوشتار سعی براین است که با منطق خود این افراد وارد بحث شویم. یعنی با منطق ملیت و احساسات ملی و ناسیونالیستی. گرچه می دانیم منطقی بالاتر از این منطق هم وجود دارد. یعنی منطق علم و فلسفه و عقل که بدون شک از منطق احساسی قبل ارزشمندتر است.در هر حال؛ در این بحث به دنبال پاسخ این دو پرسش هستیم:

1-      ملاک این که چیزی را جزء ملیت قومی یا خارج از آن قرار دهیم چیست؟

2-      طبق این معیار, اسلام از نظر ملیت عنصری خودی است یا بیگانه؟

کلمه ملت:

«ملت» به واحدی اجتماعی گفته می شود که دارای سابقه تاریخی واحد و قانون و حکومت واحد و احیانا آمال و آرمان های مشترک و واحد می باشند.

ملیت از نظر اجتماعی:

«خانواده : کوچکترین واحد اجتماعی.» «قبیله: مجموعه ای از خانواده ها که جد بزرگ آنها مشترک است.» ملت مجموعه ای از قبایل با حکومت و قانون واحد می باشند خواه این قبایل ریشه ی خونی مشترک داشته باشند خواه نداشته باشند.

امروزه در جهان ملل مختلفی وجود دارند که عامل اشتراک بین آنها قانون و حکومت یکسان حاکم بر آنهاست و نه خون و نژاد و... . مانند ملت هلند, ملت فرانسه, ملت امریکا و... .

در حقیقت ادعای جدا بودن خون خرافه ای بیش نیست. نژاد سامی و آریایی و ... خالص تنها در گذشته معنا داشته اما امروزه با افزایش اختلاط و امتزاج و نقل مکان ها از نژادهای مختلف کم ترین اثری نمانده است. امروزه بسیاری از ایرانیان و فارسی زبانها که کباده ی ایرانی بودن می کشند یا ترک هستند یا مغول یا عرب. آنچه ما امروز از ملت می فهمیم این است که ما مردمی هستیم زیر یک پرچم و با یک رژیم حکومتی با قوانین خاص. اما از اینکه نیای ما یونانی بوده اند یا عرب یا مغول یا ترک چیزی نمی دانیم. اگر قرار باشد ما ایرانیان بر اساس درصد خلوص خون آریاییمان قضاوت کنیم بسیاری از ما قطعا ایرانی نیستیم.

نتیجه: در عصر حاضر صحبت کردن از خون و نژاد خالص خرافه ای بیش نیست (و از یک جمع دانشجویی بعید است.)

تعصبات ملی:

هر گروهی در مقابل گروه دیگر یک سری احساسات و تعصباتی دارد. مثلا حس جانبداری ایرانی ها در برابر اروپاییان و ... .

ناسیونالیسم:

گرایش به جنبه های قومی و ملی در زبان لاتین ناسیونالیسم گفته می شود و ترجمه ی آن ملت پرستی است. ناسیونالیسم بر احساسات و عواطف قومی استوار است نه عقل و منطق. البته نباید ناسیونالیسم را به طور کلی محکوم کرد چراکه اگر به جنبه های مثبت آن پرداخته شود موجب همبستگی و خدمات بشتر می شود که چنین ناسیونالیسمی از دید اسلام به هیچ وجه مذموم و ناپسند نیست. کما اینکه اسلام برای ما نسبت به نزدیکانمان مثل همسایه و... حقوق بیشتری قرارداده است.

ناسیونالیسم زمانی مذموم است که بار منفی به خود بگیرد یعنی باعث اختلافات قومی و ملی شود و حقوق طبیعی افراد از قلم بیفتد.

نقطه ی مقابل ناسیونالیسم,انترناسیونالیسم است که به وقایع با دید جهانی می نگرد.

مقیاس ملت:

شاید در ابتدا اینچنین به نظر بیاید که ناسیونالیسم و داشتن احساسات ملی یعنی این که ملتی محصول سرزمین خود را ملی بداند و هر چیزی را که از مرز و بوم دیگری آمده باشد بیگانه و اجنبی به شمار آورد. ولی لین مقیاس درست نیست. مثلا شاید فردی وسیله ای تولید کند که با اقبال عمومی مواجه نشود, آیا می توان آن وسیله را ملی دانست؟ یا شاید اکثر مردم با حکومت مخالف باشند, آیا می توان آن حکومت را ملی دانست؟ مسلما پاسخ منفی است. گاه نیز ممکن است سیستمی اجتماعی در خارج از کشوری به وسیله ی افرادی غیر از آن ملت مطرح شود ولی افراد آن کشور با آغوش باز پذیرای آن شوند. در اینجا نمی توان این سیستم اجتماعی را به این خاطر که از جایی دیگر آمده است بیگانه و اجنبی خواند.

تنها در یک صورت چیزی که از خارج آمده است بیگانه و اجنبی خوانده می شود و پذیرش آن بر خلاف اصول ملی است که نوعی تغییر ملیت به شمار آید و آن حالتی است که یک فراورده رنگ ملتی دیگر را به خود داشته باشد. مثلا صهیونیزم رنگ ملتی دیگر را به خود دارد و افراد اگر بخواهند بر اساس آن عمل کنند باید ملیت خود را زیر پا بگذارند.

اما اگر آن فراورده رنگ ملت خاصی به خود نداشته باشد و نسبتش با همه ی ملتها مساوی باشد, شعارهایش کلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذیرفته باشند اجنبی بیگانه و ضد ملی شناخته نمی شود. به همین جهت است که حقایق علمی به همه ی جهان تعلق دارد و ویژه ی ملت خاصی نیست.

نتیجه این شد که صرف ایمکه فکری از میان مردمی برخاسته باشد نمی تواند آن را ملی کند و به سابقه ی تاریخی هم ارتباطی ندارد. شاید مردمی در اثر رشد آگاهی هایشان تصمیم بگیرند در قرن بیستم به شیوه ای جدید زندگی کنند و سنت های غلط خود را کنار بگذارند آیا باید شیوه ی جدید زندگی آنها را غیر ملی نامید؟ صرفا به این خاطر که از آداب و رسوم جاهلی خود فاصله گرفته اند؟

حال با این مقدمه ی طولانی بررسی می کنیم که آیا اسلام 1- رنگ ملت به خصوصی را به خود گرفته است؟ (مثلا ملت عرب) یا دینی جهانیست. 2-  آیا ملت ایران اسلام را با رغبت پذیرفته است؟

 ادامه دارد ...

  

غلامعلی دست بالا | 19:25 - شنبه بیست و نهم اسفند 1388
+
 
سخت بگیری برات سخت می گیرن

زمان حضرت موسی یه نفر از بنی اسرائیل به طور مرموزی کشته میشه. بین قبایل بنی اسرائیل سر اینکه قاتل کیه دعوا میشه، خلاصه برای حل دعوا میرن پیش حضرت موسی که از خدا بخواد یه راهی بهشون نشون بده که قاتلو پیدا کنن.

موسی گفت: «گاوی را سر ببرید»

گفتند : «ما را به مسخره گرفته ای؟»

موسی گفت : «به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم»

{نکته اخلاقی : مسخره کردن، کار افراد جاهل و نادان است}

گفتند: «از پروردگارت بخواه برای ما مشخص کند که این چگونه گاوی باید باشد؟»

موسی گفت : «خداوند می فرماید‌: باید ماده گاوی باشد که نه پیر و از کار افتاده و نه بکر و جوان بلکه میان این دو باشد.»

گفتند : «رنگ آن چگونه باشد؟ »

موسی گفت :«خدا می فرماید‌: گاو ماده ای باشد زرد یکدست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد.»

گفتند : «از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند این چگونه گاوی باید باشد؟ (از نظر کار کردن)»

موسی گفت : «خدا می فرماید: گاوی باشد که برای شخم زدن، رام نشده و برای زراعت آبکشی نکند و از هر عیبی برکنار باشد. و حتی هیچ رنگ دیگری در آن نباشد. »

وقتی دیگر سوالی برای بهانه جویی نداشتند گفتند : «حالا حق مطلب را ادا کردی.»

بعد با هر زحمتی که بود گاو رو پیدا کردن و سر بریدن. ( گرچه مایل نبودن.)

بعد قسمتی از گاو رو به مقتول زدن، مقتول زنده شد و قاتلش رو معرفی کرد.

به این موضوع توجه کنید که اگر بنی اسرائیل از همون اول میرفتن و یه گاو سر می بریدن چقدر کارشون آسونتر و زودتر به سرانجام می رسید! حالا با این پیش زمینه یه بار دیگه داستانو از اول بخونید و ببینید که یه کار ساده چطور تبدیل میشه به یه کار خیلی مشکل.

گاهی وقتا ما هم رو یک سری مسائل بیهوده وقت خودمونو تلف می کنیم و با لجبازیهای بی جا فقط کار رو برای خودمون – و نه کس دیگه – سخت می کنیم. چه خوبه که خیلی سریع این کارها رو شناسایی کنیم.

والسلام/ غلامعلی دست بالا

پ ن : داستان از آیات 67 تا 75 سوره مبارکه بقره

غلامعلی دست بالا | 2:30 - شنبه هفتم شهریور 1388
+
 
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

غلامعلی دست بالا فردی است پیرو ولایت مطلقه فقیه، حامی نظام جمهوری اسلامی ، پایبند به اصول و مدافع اصلاحات ، چرا که معتقد است اصولگرایی بدون اصلاح طلبی به تحجر و اصلاح طلبی بدون اصول گرایی به آنارشیست خواهد انجامید.

 
موضوعات مطالب
اعتقادی - مذهبی
سیاسی
اجتماعی - فرهنگی
متفرقه
 
سایر امکانات
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com