مساله ملیت یکی از بحث هایی است که جوامع مختلف از جمله مسلمانان بحث ها و گفت و گوهای فراوانی پیرامون آن داشته اند. این موضوع در عصر حاضر مشکلات جدی برای جامعه اسلامی بوجود آورده است و مانع بزرگی برای وحدت اسلامی به شمار می رود.
در گذشته اسلام از ملت های مختلفی تحت عنوان جامعه ی اسلامی تشکیل شده بود. از آندلس در اسپانیا تا ماوراءالنهر در شرق همه و همه جزو قلمرو جامعه ی اسلامی محسوب می شدند. در حال حاضر هم می توان تجلی این جامعه ی بزرگ اسلامی را در موسم حج ملاحظه کرد. اما سیاست های شیطانی چند کشور استعمارگر با ابتناء بر تفکر«تفرقه بینداز حکومت کن» باعث شده جامعه ی اسلامی امروزه تحت لوای حکومت های مختلف با تفرقه و اختلافات عمیق به زندگی خود ادامه دهند تا قوه ی محرکه ی مسلمین در برابر جهان غرب از کار بیفتد.
اصولا بحث ملیت گرایی مانند بسیاری از مفاهیم دیگر از فرهنگ غرب وارد فرهنگ مسلمین (و نه اسلام) شده است. بحث ملیت گرایی از آنجا در غرب متولد شد که دین مسیحیت منحرف شده به عنوان یک ایدئولوژی واحد نتوانست ملل اروپایی را یکپارچه کند و در مقابل بسیاری از نیازهای جامعه ی اروپایی ناتوان ماند.
شاید این حس ملیت گرایی توانسته باشد در کشورهایی نظیر آلمان و ایتالیا به صورت مقطعی موفق باشد اما در کشور های شرقی کاملا خلاف این نتیجه داده و به عنوان یک ایده ی غلط باعث به انحطاط رفتن کشور ها شده است. در کشورهای اسلامی مثل اندونزی, پاکستان, الجزایر و... بیش از آنکه این عامل ملیت گرایی در مقابل استعمار ایستاده باشد, دین مبین اسلام است که از بین برنده ی ظلم حاکم بر این کشور ها به حساب می آید. با تمام این تفاسیر, سوق دادن مسلمانان به سوی عاملی به نام ملیت گرایی قطعا نامی جز ارتجاع ندارد.
اکنون عده ای با استفاده از همین عنصر ملیت گرایی و ایرانی بودن دارند مبارزه ی وسیعی را علیه اسلام آغاز می کنند و با تحریک احساسات و تعصبات قومی و نژادی جوانان علیه اسلام می خواهند رابطه ی آنان را با اسلام قطع کنند.
در این نوشتار سعی براین است که با منطق خود این افراد وارد بحث شویم. یعنی با منطق ملیت و احساسات ملی و ناسیونالیستی. گرچه می دانیم منطقی بالاتر از این منطق هم وجود دارد. یعنی منطق علم و فلسفه و عقل که بدون شک از منطق احساسی قبل ارزشمندتر است.در هر حال؛ در این بحث به دنبال پاسخ این دو پرسش هستیم:
1- ملاک این که چیزی را جزء ملیت قومی یا خارج از آن قرار دهیم چیست؟
2- طبق این معیار, اسلام از نظر ملیت عنصری خودی است یا بیگانه؟
کلمه ملت:
«ملت» به واحدی اجتماعی گفته می شود که دارای سابقه تاریخی واحد و قانون و حکومت واحد و احیانا آمال و آرمان های مشترک و واحد می باشند.
ملیت از نظر اجتماعی:
«خانواده : کوچکترین واحد اجتماعی.» «قبیله: مجموعه ای از خانواده ها که جد بزرگ آنها مشترک است.» ملت مجموعه ای از قبایل با حکومت و قانون واحد می باشند خواه این قبایل ریشه ی خونی مشترک داشته باشند خواه نداشته باشند.
امروزه در جهان ملل مختلفی وجود دارند که عامل اشتراک بین آنها قانون و حکومت یکسان حاکم بر آنهاست و نه خون و نژاد و... . مانند ملت هلند, ملت فرانسه, ملت امریکا و... .
در حقیقت ادعای جدا بودن خون خرافه ای بیش نیست. نژاد سامی و آریایی و ... خالص تنها در گذشته معنا داشته اما امروزه با افزایش اختلاط و امتزاج و نقل مکان ها از نژادهای مختلف کم ترین اثری نمانده است. امروزه بسیاری از ایرانیان و فارسی زبانها که کباده ی ایرانی بودن می کشند یا ترک هستند یا مغول یا عرب. آنچه ما امروز از ملت می فهمیم این است که ما مردمی هستیم زیر یک پرچم و با یک رژیم حکومتی با قوانین خاص. اما از اینکه نیای ما یونانی بوده اند یا عرب یا مغول یا ترک چیزی نمی دانیم. اگر قرار باشد ما ایرانیان بر اساس درصد خلوص خون آریاییمان قضاوت کنیم بسیاری از ما قطعا ایرانی نیستیم.
نتیجه: در عصر حاضر صحبت کردن از خون و نژاد خالص خرافه ای بیش نیست (و از یک جمع دانشجویی بعید است.)
تعصبات ملی:
هر گروهی در مقابل گروه دیگر یک سری احساسات و تعصباتی دارد. مثلا حس جانبداری ایرانی ها در برابر اروپاییان و ... .
ناسیونالیسم:
گرایش به جنبه های قومی و ملی در زبان لاتین ناسیونالیسم گفته می شود و ترجمه ی آن ملت پرستی است. ناسیونالیسم بر احساسات و عواطف قومی استوار است نه عقل و منطق. البته نباید ناسیونالیسم را به طور کلی محکوم کرد چراکه اگر به جنبه های مثبت آن پرداخته شود موجب همبستگی و خدمات بشتر می شود که چنین ناسیونالیسمی از دید اسلام به هیچ وجه مذموم و ناپسند نیست. کما اینکه اسلام برای ما نسبت به نزدیکانمان مثل همسایه و... حقوق بیشتری قرارداده است.
ناسیونالیسم زمانی مذموم است که بار منفی به خود بگیرد یعنی باعث اختلافات قومی و ملی شود و حقوق طبیعی افراد از قلم بیفتد.
نقطه ی مقابل ناسیونالیسم,انترناسیونالیسم است که به وقایع با دید جهانی می نگرد.
مقیاس ملت:
شاید در ابتدا اینچنین به نظر بیاید که ناسیونالیسم و داشتن احساسات ملی یعنی این که ملتی محصول سرزمین خود را ملی بداند و هر چیزی را که از مرز و بوم دیگری آمده باشد بیگانه و اجنبی به شمار آورد. ولی لین مقیاس درست نیست. مثلا شاید فردی وسیله ای تولید کند که با اقبال عمومی مواجه نشود, آیا می توان آن وسیله را ملی دانست؟ یا شاید اکثر مردم با حکومت مخالف باشند, آیا می توان آن حکومت را ملی دانست؟ مسلما پاسخ منفی است. گاه نیز ممکن است سیستمی اجتماعی در خارج از کشوری به وسیله ی افرادی غیر از آن ملت مطرح شود ولی افراد آن کشور با آغوش باز پذیرای آن شوند. در اینجا نمی توان این سیستم اجتماعی را به این خاطر که از جایی دیگر آمده است بیگانه و اجنبی خواند.
تنها در یک صورت چیزی که از خارج آمده است بیگانه و اجنبی خوانده می شود و پذیرش آن بر خلاف اصول ملی است که نوعی تغییر ملیت به شمار آید و آن حالتی است که یک فراورده رنگ ملتی دیگر را به خود داشته باشد. مثلا صهیونیزم رنگ ملتی دیگر را به خود دارد و افراد اگر بخواهند بر اساس آن عمل کنند باید ملیت خود را زیر پا بگذارند.
اما اگر آن فراورده رنگ ملت خاصی به خود نداشته باشد و نسبتش با همه ی ملتها مساوی باشد, شعارهایش کلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذیرفته باشند اجنبی بیگانه و ضد ملی شناخته نمی شود. به همین جهت است که حقایق علمی به همه ی جهان تعلق دارد و ویژه ی ملت خاصی نیست.
نتیجه این شد که صرف ایمکه فکری از میان مردمی برخاسته باشد نمی تواند آن را ملی کند و به سابقه ی تاریخی هم ارتباطی ندارد. شاید مردمی در اثر رشد آگاهی هایشان تصمیم بگیرند در قرن بیستم به شیوه ای جدید زندگی کنند و سنت های غلط خود را کنار بگذارند آیا باید شیوه ی جدید زندگی آنها را غیر ملی نامید؟ صرفا به این خاطر که از آداب و رسوم جاهلی خود فاصله گرفته اند؟
حال با این مقدمه ی طولانی بررسی می کنیم که آیا اسلام 1- رنگ ملت به خصوصی را به خود گرفته است؟ (مثلا ملت عرب) یا دینی جهانیست. 2- آیا ملت ایران اسلام را با رغبت پذیرفته است؟
ادامه دارد ...